﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>.::دریچه باز::.</title>
    <description>aatashs's description</description>
    <link>http://aatashs.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>آتش </managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 18 Sep 2009 13:03:21 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>بعد از یک سال</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;والا نمی دونم بعد از یک سال ننوشتن تو این وبلاگ چی بنویسم و از کجا بنویسم اما تا اونجا که میدونم امسال قله جدیدی نرفتم از جهت کوهنوردی غیر فعال شدم و مثل قبل نیست البته اگه جای جدیدی باشه دوست دارم برم اما دیگه تکراری ها رو دوست ندارم...به هر حال بگذرم ما که هر چی تلاش کردیم این کنکور تربیت بدنی قبول شیم و یه ادامه تحصیلی بدیم نشد همین طوری مونیدم راکد... از روکود اصلا خوشم نمیاد از زندگی تکراری متنفرم، والا نمیدونم این رشته که انتخاب کردم چی بود که بچه های خودشون هم تو قبول شدنش موندن ...خارج هم اصلا حتی دوست ندارم اقدام کنم برای رفتن، حالا کی رام داد اونجا چه دل خوش ...اما اگه واقعا ببینم دیگه انجا نمیشه کاری کرد برخلاف میل باطنیم مجبورم مملکت رو ترک کنم حالا هر جا که شد برم( برنامه ٢ ساله سوم&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" border="0" alt="چشمک" /&gt;)...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;دیگه از چی بگم ...نه چیز خاصی نیست به امید اتفاقی هیجان انگیز بر میگردم..خدانگهدار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/120</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=3543919</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-3543919</guid>
      <pubDate>Fri, 18 Sep 2009 13:03:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>و در ادامه فتح سبلانه زیبا ( 8 شهریور 87)</title>
      <description>&lt;p&gt;امسال مثل اینکه یکی در درونم بود که میگفت باید سبلانرو یکطوری بری، به هر کی&amp;nbsp;که بود سپردم،&amp;nbsp;اگه امسال بگذره معلوم نیست سال دیگه این آمادگی رو داشته باشی یا نه،&amp;nbsp;به هر&amp;nbsp;حال&amp;nbsp;حسابی ویرم گرفته بود و خانواده هم زیاد باهم&amp;nbsp;همکاری نمیکرد و کاری&amp;nbsp;میکردن که من به کل منصرف بشم اما انگار نمیشد، میگن جوینده یابندست همینه دیگه بلاخره&amp;nbsp;از بچه هامون جور شودن و ما رو بردن ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به پناهگاه شرقی&amp;nbsp;در ارتفاع ٣۵٠٠ میرسی انگار همه چیز باهت&amp;nbsp;حرف&amp;nbsp;میزنه، از&amp;nbsp;رشته کوههای اطراف&amp;nbsp;گرفته تا ابرهای زیبای معلق در آسمان وای که غیر قابل&amp;nbsp;توصیف اند ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما رشته کوههای منتهی به قله&amp;nbsp;سبلان از دور خیلی با ابهت اند یک چیزی شبیه&amp;nbsp;قله اورست&amp;nbsp;قیافش وحشت&amp;nbsp;آور&amp;nbsp;است ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میدونید اما آدم وقتی دماوند رو فتح میکنه دیگه خیالش از همه چیز راحته نه نگران ارتفاع زیاده(حتی من&amp;nbsp;با دیدن برف در سبلان جا خوردم چون&amp;nbsp;پارسال یک تکه برف در&amp;nbsp;دماوند نبود) و نه شاید آب و هوای بد و کم آوردن ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شروع حرکت به سوی قله از صبح ساعت ۶ شروع شد مسیر سنگی خاکی بود من تنها نگرانیم برف های لغزنده بودن و برگشتمان که سخت میشد&amp;nbsp;بدون یخ شکن ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما باور کردنی نبود هوای اون روز&amp;nbsp;صعود اینقدر گرم و آفتابی و دلپذیر شد که تمام برفها رو آب کرد واقعا باور نکردنیه و&amp;nbsp;هیجان انگیزه ... یک معجزه برای تمام صعودهای من مثل&amp;nbsp;پارسال که دماوند هم اینقدر هوایش عالی شده بود اون هم تو نیمه شهریور ...واقعا طبیعت ممنون از این همه لطف ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از راه پیمایی حدود ۵ ساعت، ١١ صبح بود که به قله رسیدیم اما از قله...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدیده خارق العاده دریاچه سبلان در بالاترین ارتفاع ۴٨٠٠ متری ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دریاچه ای درخشان&amp;nbsp;و پنهان شده بین سنگهای برافراشته ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دور بینم من رو قال گذاشت اصلا تو ارتفاع جواب نمیده وگرنه عکسش رو الان اینجا میگذاشتم، حالا باید عکس ها رو از بچه ها بگیرم ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما واقعا لذت بخش بود صعودی به یاد ماندنی مخصوصا در هوایی به یاد ماندنی که سبلان کمتر با آن مواجه است ابرهای سفید بزرگ متحرک در آسمان و سبلان دور از مه ....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من واقعا از همه چیز متشکرم امسال هم به این خواسته هم رسیدم پس من میتونم به هر کاری که بخوام و خواسته واقعیم برسم اگه خودم رو باور داشته باشم به امید صعود قله های دیگر ...بدرود&lt;img title="عینک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/16.gif" border="0" alt="عینک" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/119</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1912535</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1912535</guid>
      <pubDate>Sun, 31 Aug 2008 19:53:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سال جدید همراه با فتح دنا</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="arial black,avant garde" size="4"&gt;سلام به همه دوستان عزیز ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Arial Black" size="4"&gt;راستش خیلی&amp;nbsp;زودتر از اینها باید میومدم هم&amp;nbsp;برای سال&amp;nbsp;نو و هم برای بهار ...امسال چه جور سالی میتونه باشه،&amp;nbsp;راستش تماما به خودم بستگی داره که چقدر تلاش کنم چه اهدافی را دنبال کنم و&amp;nbsp;چقدر به کارم برنامه بدم..من امسال باید در دو چیز خودم رو تقویت کنم یکی صبر و دیگری دقت که برایم خیلی مهم است به نظر خودم این دو مورد باعث جلوگیری از پیشرفت من شده ...از تعطیلات عید بگم که&amp;nbsp;بسیار تعطیلات خوبی داشتم شاید&amp;nbsp;بشه گفت یک عید به یاد ماندنی اولش که&amp;nbsp;شمال بودم و حسابی با فامیل مامان اینام خوش گذروندیم و طوری که وقتی برگشتم تهران دچار دلتنگی شدید شدم بعدش هم بلاخره با فتح دنا که اصلا فکرش رو نمیکردم که به این سرعت بشه...آره&amp;nbsp;اینطوری&amp;nbsp;خاطرات اول عیدم&amp;nbsp;کم رنگتر شد اما دلم میخواست به قوت خودش باقی میموند، نمیدونم&amp;nbsp;انسانها&amp;nbsp;چرا اینطوریند لحظات شادشون رو به سرعت فراموش و همش بیخودی نا شکری میکنن و&amp;nbsp;غصه میخورن...به هر حال امسال رو میخوام سالی پر تلاش برام باشه و تنبلی فکری رو از خودم باید دور کنم و یک&amp;nbsp;کم تفریحاتم&amp;nbsp;رو کمتر و به اهداف&amp;nbsp;جدی ترم بپردازم ..بدرود..&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/118</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412612</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412612</guid>
      <pubDate>Wed, 30 Apr 2008 17:01:22 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برف و دو روز تعطيلی رسمی ..!!</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;img src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/50.gif" /&gt;پدیده ای شادی بخش و آرامش دهنده است، در بد ترین حالتها هم باشی با دیدنش حال و هوات تغییر میکنه...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt; راستش من با اینکه از هوای ابری خوشم نمیاد و روزهای ابری برام خیلی دلگیرن اما وقتی برف میاد اصلا اون ابری بودن هوا رو حس نمی کنم ....( یه روشنی خاصی وجود داره که دچار کمبود نور مستقیم خورشید نمیشی ) &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;راستش قبلن ها وقتی برف میومد خیلی شاد تر میشدم اما الان اون شعف گذشته رو ندارم اون شوق زیاد برای برف بازی، شاید هم چون من زودتر از خیلی ها به استقبال برف در کوهها رفته بودم برای همین اون جلوه ای که برای همه داشت رو دیگه برای من نداره و عادی شده....برای همین میگن که کمتر تفریح کنین و یک مقدار به کار جدی بپردازید که جلوه تفریحات از بین نره ..!! &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;البته من هنوز در این مورد ریشه یابی نکردم، و خودم دقیقا کشفش نکردم که واقعا این مسئله شور و شوق نشون دادن برای پدیده های مختلف مربوط به یک سن خاصی که آدم به قول معروف تازه وارده و هنوز از پدیده های طبیعی و .. تجربیات کافی رو بدست نیامده یا نه برای هر کس فرق میکنه....؟ &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;اما اگر قرار باشه با تغییر سن سال آدم روز به روز اینقدر بی احساس تر بشه که خیلی وحشتناکه..... &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;مثل اینکه به جای اینکه به این برف سنگین این دو روزه بپردازم وارد بحث فلسفی شدم، اما واقعا از همه چیز بگذریم و کم احساس ترین آدم ها هم دیگه با دیدن اینهمه برف بی سابقه به وجد میان.. من هم این دوروزه رو حسابی حال کردم البته نه با احساسات قبل با احساسی و متفاوت ..!! &lt;img src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/07.gif" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/117</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412500</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412500</guid>
      <pubDate>Mon, 07 Jan 2008 23:56:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از غدير تا کوير..</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;همیشه وقتی از سفری برگردم و هر چه اون سفر بیشتر بهم خوش گذشته باشه اضطراب و دلتنگی بد از سفر بیشتره ، چه کنم که اخلاق گند دارم الان هم که دارم مینویسم از شدت خستگی نمی دونم چیکار کنم ..دارم مینویسم که همه چیزها تخلیه شه و سبک شم خالی خالی...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;این حالت دلتنگی با دیدن عکسهای سفر بیشتر میشه مثلا امروز از صبح که سر کار بودم با تمام خستگی اصلا تو اون حال و هوا نبودم تا اومدم خونه عکسها رو دیدم دوباره رفتم تو رویا و دلتنگی پشتش اومد، آتش پر توقع ..!! &lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;دلم میخواست همتون اونجا بودین.. حتی تو اوج اونهمه زیبایی یک دل تنگی عمیقی وجود داشت دلتنگی که آدم حس میکرد چیزی کم داره نمیدوم این خصوصیت کویره یا اینکه وقتی من جایی که خیلی بهم خوش میگذره دوست دارم تمام دوستانم و مامان اینهام باشن...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;تمام نقشه ها و توضیحاتی که داده بودن بهم تو اتوبوس جا گذاشتم ..خیلی ناراحت کنندست، به هر حال سفری معرکه بود سفری متفاوت سفری که تجربیات خاص خودش رو داشت از زیبایی آتش در کویر گرفته یا مناظر بدیع خط تپه ها و افق آسمان و طلوع ماه ..اینها چیزهایی بود که فقط باید حسش کرد تا فهمید که آدم چی میگه ...اما گذشت.. میشه با تداعی مناظر انرژی گرفت  اما خاطرات دیگر را باید فراموش کرد و به حافظه تاریک سپرد تا زندگی تکراری دوباره را از سر بگیریم ...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;کویر رو دوست دارم ..دلچسب است ..کویری که ما رفتیم به نام مصر بود آدرس دقیقش رو نمی دونم اما با فاصله ۳ الی ۴ ساعت یا کمتر با دامغان بود ..قبلا یک تجربه کویر داشتم اما این کاملا متفاوت بود تبه ها با ارتفاعات متفاوت وای باور نکردنیه...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;این مطلب یک مقدار همچین قاطی پاتی بود چون هم میخواستم اون زیبایی ها رو بیان کنم و هم حالتی که الان دارم حالتی مثل یک آدمی که از بهشت بره یک راست تو جهنم البته زیاد هم نباید بی انصاف بود...امیدوارم بازم از این تجربه ها داشته باشم واقعا بتوم از زیبایی های کشورم استفاده کنم که حیف آدم در دسترسش باشه و استفاده نبره .... آتش خابالو..&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/116</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412499</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412499</guid>
      <pubDate>Sun, 30 Dec 2007 16:45:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حم سيک</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;بعد از مدتها دوباره اومدم اینجا، آفتاب از کدوم ور در اومده، من که نه قله ای فتح کردم نه اتفاق تازه ای افتاده ...چرا کلاس باله میرم جالبه ( رقصیدن با موسیقی کلاسیک حال میده البته باید یک مقدار روش بیشتر کار کنم ).....&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;- چند روزیه که به خاطره سرما خوردگی خونه نشین شدم و حسابی حالم گرفتست هر کاری کردم که یک طوری برنامه ریزی کنم که وسط روز کسل نشم نشد که نشد ...کلا سعی میکنم به حالت عادی خودم رو با محل کار حسابی سرگرم کنم که خونه رسیدم دیگه انرژی بهونه گیری از بیکاری رو نداشته باشم حالا این روش من چقدر آخر و عاقبت داره و واقعا نمی دونم ...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;- امسال نسبتا پاییز، خیلی به سرعت گذشت چشم به هم زدم مهر و آبان که تموم شد و حالا آذر هم که به نیمه رسیده ....امتحان پیام نور رو هم که قبول نشدم ..حسابی تو ذوقم خورد ، فقط ۵ نفر گرفتن ...مثل اینکه همه چیز دست به دست هم داده که ما وارد این رشته تربیت بدنی نشیم اما من به زور باید بشم ...اونم با این تفریحی درس خوندنم ...!!....همون، اونطوری احساس نیاز نمیکنم و گرنه جدیتر میگرفتم .....&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;کوهها پر از برف شدن، نه کوه رفتن رو ول نکردم فعلا تنها دل خوشیمه.. اگه این چندتا ورزش رو نکنم معلوم نیست از کجاها پیدام میشد.. چون آدم پر توقعی هستم و آرامش ندارم .......&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;دیگه از چی بگم ....چیز خاصی که نیست از مهدیه خانم هم میخوام یک کم آپدیت کنه دلم باز بشه،‌ مثل قبل ...در مورد اون دعوتی که پژواک کرد هم راستش من که خیلی کتاب خون نیستم، یعنی اینقدر به کارهای دیگه خودم و مشغول کردم و ددری هستم که برای خودم فرصتی نمیذارم اما از بچه گی که سری کتابهای قصه های من وبابام رو خیلی دوست داشتم و همین بابالنگ دراز و دختران کوچک بود که فیلمشو نشون دادن ...چند کتاب دیگه که به نام های زندگی چیست؟ و کتاب سه شنبه ها با موری و بیشتر کتابهای فلسفهی سبک رو دوست دارم که انرژی زیادی نبره .....&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;نمیدونم دوباره کی اینجا سر و کلم پیدا بشه شاید اگه دوباره سرما خوردم نه وای وحشتناکه ...یا شاید اگه یه دماوند دیگه ای فتح کردم ..!!.آهان یادم رفت آئینمون رو هم فرستادیم مشهد همینه که اینجا خیلی سوت و کوره به هر حال من اعتقادم اینه که باید آدم خودشو با هر چیزی تطبیق بده اما خیلی سخته....&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/115</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412498</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412498</guid>
      <pubDate>Mon, 03 Dec 2007 12:08:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 7"&gt;                               &lt;/span&gt;براي فرشته كوچك‌مان&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;”فرزانه”&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-font-family: Nazanin"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-font-family: Nazanin"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;اهريمن مرگ او را هم در ربود&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;فرزانه،&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;اميد ما، كه دلداده كتاب و نوشتن بود&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;پيش از آنكه عاشق شود&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;و اشتياق غنچه&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-INDENT: 0.5in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;دل انگيزي گل&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0.5in 0pt 0in; TEXT-INDENT: 0.5in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;لطافت باران &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 1in 0pt 0in; TEXT-INDENT: 0.5in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;و شكوه آسمان را &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 1.5in 0pt 0in; TEXT-INDENT: 0.5in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;احساس كند،&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-INDENT: 0.5in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;با مرگ همبستر شد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;دقايق سنگيني است.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;با آن كه مرگ واقعيتي است &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt" /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;گهواره فرزانه را &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;h1 dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;بر فراز سر م احساس ميكنم &lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;كه به تمسخر &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;زندگي بي حاصلم را مي نگرد&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;و سبكبال &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 1"&gt;    &lt;/span&gt;با آرامش بچگانه اي كه&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;دارد &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 2"&gt;         &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;وهنوز مرگش را باور نكرده &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 3"&gt;             &lt;/span&gt;آرام, آرام&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;در مي‌گذرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 8"&gt;                                   &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 3.5in 0pt 0in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;۳مهرماه 1386&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 3.5in 0pt 0in"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-FAMILY: "&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 4"&gt;                                                                &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: "&gt;&lt;br style="PAGE-BREAK-BEFORE: always; mso-special-character: line-break" clear="all" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-FAMILY: "&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-FAMILY: "&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; گاهی چه بد منظر و نفرت انگیز است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 15.0pt"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;گاهي چه بد منظر و نفرت انگيز است.&lt;p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/114</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412497</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412497</guid>
      <pubDate>Wed, 03 Oct 2007 10:51:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>و بلاخره فتح دماوند در  ۱۶ شهريور</title>
      <description>&lt;p&gt;هنوز هم که عکسشو میبینم باورم نمیشه که فتحش کردم، یعنی خودت بودی، آخه من چی بگم از کجاش بگم از ابهتش که از دور آدم غلاف میکنه، از هیبت باشکوهش که از نزدیک انگار آدم رو در آغوش میگیره و تمام اون اضطرابهای ساعتهای قبل فروکش میکنه....انگار که دست یافتن بهش در یک لحظه ست ، ( متاسفانه خونه خیلی ساکت نیست که بتونم آپدیت قشنگی از این فتح باشکوه بکنم)........&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انرژی خاصی گرفته بودم با این که ساعتهای اولیه شروع حرکت خیلی سخت گذشت، احساس سنگینی اضطراب های گوناگون از اینکه واقعا میشه....همه اینها شاید باعث شد که خیلی شروع خوبی نباشه،  اما به هر حال صبح خوبی بود، صبحی که قله آدم رو صدا میکرد، شاد بودم و هر چه که بالاتر میرفتم انگار انرژیم زیادتر میشد، انرژی مضاعفی که از مناظر و هوای خوب کوه و آسمان آبی میگرفتم......&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.. بلاخره به انتهای مسیر رسیدیم ( تپه گوگردی ) .. دماونده باید یکطوری خودشو نشون بده، یک طوری آدم رو به عجز در بیاره و نفس آدم رو بگیره، حتی اگه آمادگی بدنی خوبی داشته باشه .....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آره فقط یک ربع مانده بود، یک ربع بدون اکسیژن، در اون لحظه به ذهنم خطور کرد آخه حالا اینجا با قله چه فرقی میکنه، شاید به خاطر اصرار های سرپرست محترمان نبود نمیرفتم، این هم یک نوع ارتفاع گرفتگی، البته فشارهای بخار گوگرد این دو دلی رو تجدید میکرد......مخصوصا که میگن امسال دماوند از جهت بخار گوگرد خیلی فعال تر شده.....اما بلاخره فتح شد آدم اون موقع حالیش نیست...انگار رفتی سر بالا پشتبون خونت ....د ر ضمن باید سریع هم فرار کنی چون کم کم دچار کمبود اکسیژن میشی ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به هر حال بدون معطلی اومدیم پایین ....همچنان از اون بالا دریاچه لار چشمک میزد و آدم رو به طرف خود صدا میکرد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موقع پایین اومدن کمی خسته شدم چون واقعن بدون هیچ گونه استراحتی بود، طوری شده بود اگه تمرکزم رو از روی پام بر میداشتم بدجوری روی زمین میخوردم .....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تموم شد ....اما اثرش هست ....و خواهد ماند ....و شاید آدم اینطوری خودشو بیشتر باور  کنه...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما عطش فتح دوباره هنوز از بین نرفته....و باقیست ....!!!  &lt;img src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/08.gif" /&gt; &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/113</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412496</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412496</guid>
      <pubDate>Tue, 11 Sep 2007 17:05:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نمی دونم چرا با وبلاگم قهر کردم</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;جریان وبلاگ نویسی من هم شده سالهای دور از خانه، زیاد انگیزه ای ندارم حتی احساس میکنم یک مدته که دیگه حوصله تو دفتر خاطرات نوشتن رو هم ندارم ..یعنی واقعا دوران اوج جوانی تموم بشه اینطوریه .....&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;آره امتحانم ۲ شهریوره و خوشحالم که فعلن اینطوری مشغولم..به خاطر امتحانه ساعت ۲ میام خونه واقعا تفاوت داره با ساعت ۴ و ۵ اصلا آدم میتونه یکطور دیگه از روزش استفاده کنه...خیلی مفید تر ..&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;اتفاقهای زیادی این مدت افتاد چند تا کارمند استخدام کردی یکیش که شکوفه بود یک ماه خیلی بهش وابسته شدم اما مثل اینکه کلن ایرانی ها اصلا سخت کار کردن تو خونشون نیست همه چیز با استراحت و تفریح باید باشه سریع مریض میشن...آره اون رفت،‌ دیگه سعی میکنم به هیچ کس وابسته نشم ...یکی دیگه اومده اون هم که اینقدر با تلفن صحبت میکنه فکر میکنه خونه خالست هنوز یک ماه آزمایشی هم نشده هفته ای یک روز مرخصی میگره ..آره جاتون خالی با این آدمهای جور با جور حال میکنیم ..اتفاقا برای بابام خوبه که قدر ما رو بیشتر بدونه...&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;به هر حال از یک کارمند خوب که تایپ بلد باشه و کاری باشه ها و کمی هم انگلیسی بدونه استقبال میکنیم، واقعا اگه پیدا نشه من بطور قطع به این نتیجه میرسم که این ایرانیها هر چی سرشون میاد از تنبلیشونه یعنی اگه خونشون رو آب هم ببره سرشون رو بالا نمیکنن که چه خبره ...!!&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;آره پژواک هم که رفت استرالیا و بلاخره به آرزوی دیرینه اش رسید البته یک خداحافظی خشک و خالی هم نکرد ..بازم آتش انتظارتو از افراد بالا بردی بابا تیک ایت ایزی باش ... بلاخره زمان همینطور میگذره و اون کسی برندست که از لحظاتش به صورت مفید استفاده کنه ...بای بای تا بعد   &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/112</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412495</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412495</guid>
      <pubDate>Tue, 17 Jul 2007 13:41:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دوستانم رو هرگز فراموش نمی کنم-۴تیر و قله توچال برای بار دوم</title>
      <description>&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt; &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;دو هفته ای میشه که از ساعت ۸ الی ۹ که میرسم به خونه یک چیزی میخورم و تنها کار مثبتی که انجام میدم میرم میخوابم ..خواب عمیقی که دیگه هیچ چیزی تا صبح نمی فهمم .... &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;صبحها تصمیمات جدی میگیرم ..میدونید یاد دوران دانشگاه میفتم که سر کلاس با خودم عهد میکردم که درس بخونم وقتی خونه میرسیدم هیچی به هیچی ....اما واقعا اوضاعم با قبل خیلی متفاوته کل انرژیم ته میکشه...و روزها همچنان میگذرد بدون هیچ گونه هدف و مقصد مشخصی ..خیلی بده نه...&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;میدونی ندا جون من هر چی رو فراموش کنم ...دوستام از یادم نمیره یک طوری باهاشون زندگی میکنم با خاطراتشون با...مگر اینکه عمدا بخوام بعضی ها رو به فراموشی بسپارم که اون هم برام خیلی سخته اما بلاخره...متاسفانه دورو زمونه ای شده که به یکی یک مقدار اهمیت میدی اون هم از روی محبت و آدم دوستی فکر میکنه دیگه چه خبره ..برای همین من همیشه با دوستانم مجبورم جلوی احساساتم رو بگیرم ....اما در مقابل اونهایی که آدمهای با محبتی هستن حاضرم هر کاری براشون بکنم....&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;در مورد آرزوها ...راستش به نظر من اولین آرزویی که برای هر انسانی باید مطرح باشه اینکه طول عمر زندگیش دچار بیماری نشه و همواره سالم باشه..اما از اونجایی که ما تا یک چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم اصلا به این موضوع اهمیت نمیدیم ....&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;آرزوی دیگرم اینکه یک طوری زندگی کنم که تا حدی از خود راضی باشم کاملا که نمیشه چون خصوصیت آدمیزاد اینکه هر چی که بدست میاره باز خواسته های دیگری داره و این کاملا طبیعیه...&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;آرزو دارم تو کشورم روزی رو ببینم که نه کسی به کس دیگه دروغ بگه و نه دوز و کلکی وجود داشته باشه و اغلب مردم یک زندگی متوسطی داشته باشند و مخصوصا جونهامون یک سرو سامونی بگیرن ..این مسئله و این بحرانی که برای جونها وجود داره من رو خیلی آزار میده بیچاره ها همه گیج و ویجن نمی دون برن بمونن ..یک آینده کاملا مبهم ...آینده ای که انگیزه هر گونه تلاشی رو از آدم میگره ...به نظر من اگه جامعه آدم خوشبخت باشن این خوشبختی کاملا رو آدم منعکس میشه ...&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;آرزو دارم طوری زندگی کنم که به هیچ کس وابسته نشم و هیچ موقع کسی بهم دستور نده و خودم رئیس خودم باشم ..اونم که با این تنبلی خیلی دور از انتظاره...&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;و خیلی آرزوهای دیگه ....&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;این مطالب رو دو روز پیش نوشتم و تا اومدم پستش کنم اینترنت تمام شد و موند برای حالا ...&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 1"&gt;  خوب حالا بریم سراغ عنوان دوم ....امروز دوباره رفتم توچال اما برام سختر از ۲ سال پیش بود و اون شعفی که داشتم رو نداشتم اما به هر حال آدم نزدیک قله میرسه یک حس خاصی بهش دست میده ...حسی که واقعن همچین توانی درش وجود داره که تونسته به اینجا برسه ...نه توان بلکه تحمل، بردباری و یک سری صفات خوب ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 1"&gt;این هفته رفتم توچال که اگر مجبور شدم حدود ۱۰ الی ۱۱ هفته سراغ کوه نرم عقده ای نشم ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10.5pt; FONT-FAMILY: "Tahoma","sans-serif""&gt;&lt;span style="mso-tab-count: 1"&gt;به امید اینکه در مورد تمام چیزهای زندگی این بردباری رو گسترش بدم بای بای ...    &lt;/span&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt" align="justify"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Calibri" size="3"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://aatashs.persianblog.ir/post/111</link>
      <author>آتش </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=38353&amp;postID=1412494</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-38353.post-1412494</guid>
      <pubDate>Fri, 25 May 2007 17:06:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>