.::دریچه باز::.



برف و دو روز تعطيلی رسمی ..!!

پدیده ای شادی بخش و آرامش دهنده است، در بد ترین حالتها هم باشی با دیدنش حال و هوات تغییر میکنه...

 راستش من با اینکه از هوای ابری خوشم نمیاد و روزهای ابری برام خیلی دلگیرن اما وقتی برف میاد اصلا اون ابری بودن هوا رو حس نمی کنم ....( یه روشنی خاصی وجود داره که دچار کمبود نور مستقیم خورشید نمیشی )

راستش قبلن ها وقتی برف میومد خیلی شاد تر میشدم اما الان اون شعف گذشته رو ندارم اون شوق زیاد برای برف بازی، شاید هم چون من زودتر از خیلی ها به استقبال برف در کوهها رفته بودم برای همین اون جلوه ای که برای همه داشت رو دیگه برای من نداره و عادی شده....برای همین میگن که کمتر تفریح کنین و یک مقدار به کار جدی بپردازید که جلوه تفریحات از بین نره ..!!

البته من هنوز در این مورد ریشه یابی نکردم، و خودم دقیقا کشفش نکردم که واقعا این مسئله شور و شوق نشون دادن برای پدیده های مختلف مربوط به یک سن خاصی که آدم به قول معروف تازه وارده و هنوز از پدیده های طبیعی و .. تجربیات کافی رو بدست نیامده یا نه برای هر کس فرق میکنه....؟

اما اگر قرار باشه با تغییر سن سال آدم روز به روز اینقدر بی احساس تر بشه که خیلی وحشتناکه.....

مثل اینکه به جای اینکه به این برف سنگین این دو روزه بپردازم وارد بحث فلسفی شدم، اما واقعا از همه چیز بگذریم و کم احساس ترین آدم ها هم دیگه با دیدن اینهمه برف بی سابقه به وجد میان.. من هم این دوروزه رو حسابی حال کردم البته نه با احساسات قبل با احساسی و متفاوت ..!!


آتش     لینک


از غدير تا کوير..

همیشه وقتی از سفری برگردم و هر چه اون سفر بیشتر بهم خوش گذشته باشه اضطراب و دلتنگی بد از سفر بیشتره ، چه کنم که اخلاق گند دارم الان هم که دارم مینویسم از شدت خستگی نمی دونم چیکار کنم ..دارم مینویسم که همه چیزها تخلیه شه و سبک شم خالی خالی...

این حالت دلتنگی با دیدن عکسهای سفر بیشتر میشه مثلا امروز از صبح که سر کار بودم با تمام خستگی اصلا تو اون حال و هوا نبودم تا اومدم خونه عکسها رو دیدم دوباره رفتم تو رویا و دلتنگی پشتش اومد، آتش پر توقع ..!!

دلم میخواست همتون اونجا بودین.. حتی تو اوج اونهمه زیبایی یک دل تنگی عمیقی وجود داشت دلتنگی که آدم حس میکرد چیزی کم داره نمیدوم این خصوصیت کویره یا اینکه وقتی من جایی که خیلی بهم خوش میگذره دوست دارم تمام دوستانم و مامان اینهام باشن...

تمام نقشه ها و توضیحاتی که داده بودن بهم تو اتوبوس جا گذاشتم ..خیلی ناراحت کنندست، به هر حال سفری معرکه بود سفری متفاوت سفری که تجربیات خاص خودش رو داشت از زیبایی آتش در کویر گرفته یا مناظر بدیع خط تپه ها و افق آسمان و طلوع ماه ..اینها چیزهایی بود که فقط باید حسش کرد تا فهمید که آدم چی میگه ...اما گذشت.. میشه با تداعی مناظر انرژی گرفت  اما خاطرات دیگر را باید فراموش کرد و به حافظه تاریک سپرد تا زندگی تکراری دوباره را از سر بگیریم ...

کویر رو دوست دارم ..دلچسب است ..کویری که ما رفتیم به نام مصر بود آدرس دقیقش رو نمی دونم اما با فاصله ۳ الی ۴ ساعت یا کمتر با دامغان بود ..قبلا یک تجربه کویر داشتم اما این کاملا متفاوت بود تبه ها با ارتفاعات متفاوت وای باور نکردنیه...

این مطلب یک مقدار همچین قاطی پاتی بود چون هم میخواستم اون زیبایی ها رو بیان کنم و هم حالتی که الان دارم حالتی مثل یک آدمی که از بهشت بره یک راست تو جهنم البته زیاد هم نباید بی انصاف بود...امیدوارم بازم از این تجربه ها داشته باشم واقعا بتوم از زیبایی های کشورم استفاده کنم که حیف آدم در دسترسش باشه و استفاده نبره .... آتش خابالو..


آتش     لینک